شنديم مي خواي بري باز من و تنها بذاري
هرچي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري
شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه
هر چيزي حدي داره محبتاش زياديه
شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري کني
اينه رسمش که با اين ديوونه اينجوري کني
شنيدم همين روزا بازم مي خواي بري سفر
بسلامت ! عزيزم اما همينجور بي خبر
شنديم خسته شدي از بازياي سرنوشت
نکنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت
شنيدم گفتي که سرنوشتمون دست خداست
اما تو خوب مي دوني حسابت از همه جداست
شنيدم گفتي بايد برم سراغ زندگيم
شنيدم گفتي با اينکه خيلي چيز يادم داده
نمي دونم چي شده از چش من افتاده
شايدم تموم اين شنيدنيها شايعه ست
از تو اما نمي پرسم گفته باشي فاجعه ست
سلام دوستای عزیز و همیشه مهربون خودم خوبید خوشید بدون ما خوب داشتید حال می کردیدا . ببخشید چند وقتی نبودم mother board کامیوترم سوخته بود
با این آ امدم بالا ولی میخوام دیگه یه خورده تغییر ایجاد کنم و مریم جان و کمی راحتش بزارم تا نفسی بگیره و دوباره از وجود عزیزش استفاده کنیم
دوستتون دارم خوش باشید بیاین دوباره تا بیام

نوشته شده توسط آرام در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 15:13 |
لینک ثابت |